در روزگاران دور گذشته در يك معبد قديمي استاد برزگي بود كه انديشه اي نويني را درس ميداد. در معبد گربه شيطاني بود كه به هنگام درس دادن استاد سروصدا ميكرد و حواس شاگردان را پرت ميكرد. استاد از دست گربه عصباني شد و دستور داد كه هر وقت كلاس تشكيل ميشود گربه را زنداني كنند. چند سال بعد استاد درگذشت و گربه همچنان در طول تدريس استادان ديگر زنداني ميشد تا اينكه گربه هم مرد. مريدان معبد گربه اي ديگر را گرفتند و آنرا در طول جلسات اساتيد ديگر زنداني ميكردند! قرنها گذشت و نسلهاي بعدي رساله ها در مورد تاثير زنداني كردن گربه ها بر تمركز دانشجويان نوشتند!